تاريخ : ۱۳٩٦/٤/٢۸ | ٤:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده :
سعید صادقلو - عضو پیوسته انجمن ژئوپلیتیک ایران
کلانشهر تهران به مساحت 730 کیلومتر مربع، از زمانی که آقامحمدخان قاجار آن را به پایتختی برگزید، روز به روز بر بزرگی، جمعیت و مسائل آن افزوده شد. تهران که روزگاری قریه‌ای کوچک در اطراف ری معرفی می‌شد، روز به روز به کلانشهری نزدیک شد که تعیین کردن مرزهای پیرامونی برای آن خیلی کار دشواری گردید. تهران تاکنون، به نوعی 57 شهردار را در رأس مجموعه مدیریتی خود تجربه کرده است. اولین شهردار یا در اصطلاح آن روزگار، اولین بلدیه‌چی، میرزا عباس‌خان مهندس‌باشی بود که در آخرین‌ سال‌های حکومت قاجار برگزیده شد و آخرین آن، دکتر محمدباقر قالیباف شهردار کنونی کلانشهر تهران است. از منظر جغرافیای سیاسی، زمانی که از شهردار هر شهر صحبت می‌کنیم، در واقع به رئیس شهر اشاره داریم که همه امور فضای جغرافیایی شهر به عهده اوست. دکتر قالیباف از شهریورماه 1384 سکان مدیریت این غول‌شهر را برعهده گرفت. اصطلاح غول‌شهر به معنای شهری است که علاوه‌ بر بزرگی، معضلات جغرافیایی، فرهنگی، عمرانی و... را با خود یدک می‌کشید و بالواقع همه این‌ها به مانند یک غولی شده بود که مدیریت کردن این غول، وظیفه بسیار سخت و طاقت‌فرسایی برآورد می‌شد و کمتر انسانی را توان آن بود که از عهده مدیریت کردن این غول به خوبی برآید، اما دکتر قالیباف براساس تجارب بسیار گرانبهای گذشته خود در مجموعه‌های مختلف کشور و کاربلد بودن در مدیریت اجرایی، توانست در واقع این غول را به خوبی رام کند. از ایشان، پیش از شهردار شدن، سوابق ارزشمندی در کارنامه ثبت شده بود. منجمله اینکه ایشان در طول جنگ تحمیلی علاوه بر حضور فعالانه، فرماندهی گردان و فرماندهی تیپ امام رضا (ع)، فرماندهی لشکر نصر خراسان و فرماندهی لشکر 25 کربلا را عهده‌دار بود و پس از پایان جنگ نیز فرماندهی قرارگاه نجف و جانشینی نیروی مقاومت بسیج از سوابقی است که در کارنامه ایشان موجود است. فرماندهی قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا (ص)، رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، فرماندهی نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرماندهی نیروی انتظامی و...، از جمله دیگر سوابق مدیریتی دکتر قالیباف است. 
از طرف دیگر، تحصیلات ایشان نیز دکتری در رشته جغرافیای سیاسی از دانشگاه تربیت مدرس است که عنوان رساله دکترای ایشان «بررسی تحلیلی سیر تکوین نهادهای محلی ایران در دوران معاصر و ارائه الگوی مناسب» به راهنمایی دکتر محمدرضا حافظ نیا می‌باشد. ایشان در عرصه دانشگاهی، تحصیلاتی مرتبط با مدیریت فضای جغرافیایی دارند، چرا که علم جغرافیای سیاسی، به تعبیری علم مدیریت سیاسی فضای جغرافیایی است. استاد راهنمای ایشان در رساله دکتری نیز شخصیت علمی‌‌ای بوده‌اند که صاحب‌نظری‌شان در فلسفه محلی گرایی و نهادهای محلی، بر همه اهل علم و کسانی که ایشان را می‌شناسند و آثار علمی ایشان را دنبال می‌کنند روشن است. هم اکنون نیز دکتر قالیباف به عنوان دانشیار جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران در مجامع علمی حضور دارند. 
این دو مقوله، یعنی تجربه کثیر مدیریتی و مرتبط بودن تحصیلات دانشگاهی، از دکتر قالیباف شخصیتی ساخت که بتواند فضای جغرافیایی کلانشهر تهران را به بهترین شکل، مدیریت جهادی و راهبردی کند.
قبل از اینکه ایشان شهردار بشوند، خیلی از شهروندان حتی نمی‌دانستند چگونه با شهرداری منطقه‌شان تماس بگیرند و مسائل فضای جغرافیایی‌شان را رفع و رجوع کنند، اما ایشان با تأسیس  سامانه 137 در نخستین ایام مدیریت جدیدشان، کاری کردند که مردم شهر به عنوان صاحبان شهر به راحتی توانستند با مجموعه شهرداری ارتباط برقرار کنند. 
از طرف دیگر، ایشان به خوبی به همه نشان دادند که تنها وظیفه شهرداری‌ها، کارهایی مانند آسفالت کردن معابر و جمع‌آوری پسماندها نیست بلکه مدیریت شهر در همه بخش‌های جغرافیایی، فرهنگی، عمرانی و... بر عهده شهرداری است. بنابراین دید عموم مردم را نسبت به شهرداری عوض کردند. فرهنگ‌سازی از دیگر مواردی بود که در زمان مدیریت ایشان در شهرداری بسیار به آن بها داده شد، به خصوص در بحث مدیریت پسماندها بیش از هر مورد دیگری سعی شد فرهنگ‌سازی انجام شود. در زمان ایشان بود که مدیریت شهری توانست به خوبی اختلاف چهره بخش جنوبی شهر را با بخش شمالی شهر، به بهترین نحو کاهش دهد. در زمان مدیریت ایشان شعاری با عنوان «کم کردن فاصله جنوب شهر و شمال شهر» مطرح شد که الحق و الانصاف به خوبی به آن عمل شد. نگارنده خود، از شهروندان متعلق به جنوب شهر است که این مطلب را می‌نگارد. لذا این مطلبی نیست که از زبان یک شمال شهرنشین که گذرش چندسال یکبار هم به جنوب‌شهر نمی‌خورد بشنوید. در زمان مدیریت دکتر قالیباف به جنوب شهر بسیار بها داده شد، حتی شاید بیشتر از شمال شهر. در جنوب شهر مترو گسترش پیدا کرد، بی‌آر‌تی وارد آن شد، بزرگراه‌ها و معابر جدید مورد بهره‌برداری قرار گرفت، معضلات گذشته تا حدود زیادی 
رفع و رجوع شد، از بن‌بست جغرافیایی بیرون آمد،  فضای سبز و بوستان‌‌ها به طرز کم نظیری گسترش پیدا کرد و... .
البته تیم مدیریت کنونی شهرمان، در کنار امتیازات مثبت و مثال‌زدنی که داشته ، طبیعتا ضعف‌های کوچکی نیز داشته است و این کاملا امری طبیعی است، چرا که ما انسان هستیم و طبیعت ما انسان‌ها اینگونه است که نمی‌توانیم 100 درصد در هر امری به طور مطلق موفق باشیم و چه بخواهیم چه نخواهیم اشتباه و خطا جزئی از شئون زیست بشر است. به عنوان مثال در بحث بافت فرسوده، با وجود اینکه شهرداری و مدیریت شهری خوب عمل کردند، اما پرونده این فضاهای فرسوده به خوبی بسته نشد که البته زیاد هم شهرداری در آن مقصر نیست، چرا که در این پدیده، متغیرهای مختلف و زیادی دخیل هستند که تنها یکی از آن متغیرها شهرداری است. لذا واجب است که هر منتقدی در نقد کردن مدیریت کنونی شهر تهران، انصاف و اعتدال را رعایت کند و از طرفی دیگر، بحث‌ها و تفکرات سیاسی خود را وارد آن نکند. دکتر قالیباف در زمان مدیریت خود، همانطور که پل صدر را ساخت (که عده‌ای از آن به عنوان نمادی از وجود روح سرمایه‌داری در شهر سخن می‌گویند)، در کنار آن، خطوط بی‌آرتی و مترو هم به وفور ساخت. انصاف نیست که این نوع مدیریت را طوری نقد کنیم که گویی فقط به نفع طبقه سرمایه‌دار بوده است. بلکه هم قشر سرمایه‌دار این شهر و هم قشر کارگر و کم‌درآمد این شهر، از این آبادانی‌های شهر استفاده کردند و بهره بردند. همانطور که پل‌ها و تونل‌های مختلف برای خودروهای شخصی و  برای روان‌تر کردن ترافیک شهر ایجاد شد، وسایل 
حمل و نقل عمومی نیز ایجاد شد که در همه این ایجادشدن‌ها، شهروندان سودش را بردند. عده‌ای مطرح می‌کنند که با وجود این همه پل و تونل ترافیک فرقی نکرد که هیچ، بدتر هم شد. در پاسخ باید گفت که ترافیک شهر تهران پدیده‌ای تک‌بعدی نیست که با احداث چند تونل، پل، بزرگراه و ... مسئله‌اش رفع شود. شهر تهران درگیر سرطان خودرو است، و این سرطان زمانی رفع می‌شود و بهبود پیدا می‌کند که همه سطوح مدیریتی کلان کشور، دست به دست هم دهند و همفکری کنند، نه اینکه فقط شهرداری در این مسئله دخیل باشد. در انتها یادآور می‌شوم که تهران آینده، دکتر قالیباف را به عنوان الگوی مدیریت جهادی تکریم خواهد کرد.



تاريخ : ۱۳٩٦/٤/۱٠ | ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده :

به نوشتۀ سعید صادقلو و به نقل از خبرگزاری فارس:

ساعات واپسین 28 خردادماه 96، تمامی رسانه‌های دیداری - شنیداری جهان  خبری فوری را بر روی خروجی‌های خود قرار دادند. خبر از این قرار بود که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی موشک‌هایی را به سمت استان دیرالزور سوریه شلیک کرد. دقایق اندکی بعد، فیلم‌های متعددی از این اقدام در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. استان دیرالزور سوریه که در بیان افراد محلی با نام «الدیر» از آن یاد می‌شود، با مساحت 33 هزار کیلومتر مربعی خود، تقریبا هم‌اندازۀ استان آذربایجان غربی و هم چنین استان کردستان ایران است.

کشور سوریه با مساحت 185 هزار کیلومتر مربعی خود، تقریبا هم‌اندازۀ استان سیستان و بلوچستان کشورمان است. چندین نکته در اقدام موشکی کشورمان جلب توجه می‌نماید که در ادامه به بیان آن‌ها پرداخته می‌شود: نخست این‌که، مناطقی که کشورمان به این حمله مبادرت ورزید، دقیقا مناطقی هستند که درصد زیادی از شهروندان آنان، هم‌وطنان ایرانی اهل سنت هستند و این در درون خود معنای عمیقی را می‌رساند.

معنایی که می‌شود از آن، «وحدت، همدلی و همزیستی مسالمت آمیز ملت ایران» را دریافت کرد. شاید اگر این موشک‌ها از استان‌های دیگری مانند تهران، سمنان و ... به سمت سوریه شلیک می‌شدند اینقدر دارای پیام همدلی و وحدت جزء به جزء ملت ایران نبودند. لذا یک هوشمندی خاص جغرافیایی در مکان‌گزینی پرتاب این موشک‌ها به کار برده شده بود.

دوم این که این موشک‌ها از فضای جغرافیایی کشور عراق گذشته‌اند و این اقتدار دیپلماسی نظامی ما را به گوش جهانیان می‌رساند، که چگونه یک کشوری موشک خود را بدون هیچ مشکل و حاشیه‌ای به سمت منطقه‌ای که در کشور ثالث قرار دارد فرستاده است. چرا که فضای جغرافیایی هر کشوری در آسمان به طور کلی و همچنین در داخل زمین به شکل گوه مخروطی تا هستۀ زمین، به کلی در اختیار کشور مادر است.

سوم اینکه دقیقا این اتفاقات پس از هشدارهای متعدد مقامات نظامی کشورمان در پس از اقدامات جنایت‌کارانه 17 خردادماه تهران و تنها ساعاتی بعد از سخنرانی الهام‌بخش مقام معظم رهبری در دیدار خانواده‌های شهدای مرزبانی و مدافع حرم صورت گرفت.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در این سخنرانی با بیان جملۀ «ما به آن‌ها سیلی خواهیم زد» روحیۀ مضاعف و جهادی‌ای را به ملت ایران منتقل کردند. در میان این زمان‌های حساس است که مردم هر کشوری، وجود نعمتی به نام رهبری کشور را با همۀ وجود خود حس می‌کنند که چگونه رهبر یک جامعه در لحظه‌ای تاریخی، با یک سخنرانی شجاعانه و مثال‌زدنی، روحیه ملت را میلیون‌ها برابر می‌نماید.

چهارم این‌که این موشک‌ها به منطقه‌ای پرتاب شد که عملا طی روزهای گذشته تبدیل به «هستۀ حیاتی» گروهک تروریستی-تکفیری داعش شده است. پس از شکست‌های سنگین این گروهک در استان نینوا به مرکزیت شهر موصل در غرب عراق، و همچنین شکست‌های مفتضحانه این گروهک در استان حلب در غرب سوریه، باقیمانده‌های این گروهک در واقع به میان جغرافیایی حلب و نینوا، یعنی «دیرالزور» نقل مکان یا بهتر است بگوییم فرار کرده بودند، که با پرتاب این موشک‌ها روزگار مقامات ارشدشان تیره و تار شد و آخرین برآوردها حکایت از به هلاکت رسیدن حداقل 50 سرکردۀ داعشی دارد.

پنجم این‌که، کشور ما با این اقدام خود در واقع نشان داد که قلمرو دفاعی و نظامی ما بسیار وسیع‌ است و هر جنبند‌ه‌ای در هر جای جهان که نیت شومی برای کشور ما در سر داشته باشد، ما توان آن را داریم که در داخل مرزهای جغرافیای سیاسی کشورمان، آن جنبنده را به هلاکت برسانیم.

این‌جاست که می‌فهمیم تا جایی که انسان در آنجا نفوذ داشته باشد و بتواند تحرک انجام دهد و اثر داشته باشد، جزیی از قلمرو اوست. قلمروها، مرزهای جغرافیای سیاسی را در‌می‌نوردند و مفهومی پویا دارند، برعکس مرزهای سیاسی بین‌المللی که تقریبا ماهیتی ثابت دارند. این قلمروآوایی کشور ما، لرزه بر تن دشمنان این مرز و بوم انداخت و نشان داد که پاسخ ترقه بازی آن‌ها، برایشان نکبت و بدبختی ابدی در پی خواهد داشت و به خوبی به آن‌ها نشان داد که این مملکت، صاحب قدرتمند و قدری دارد.

سعید صادقلو

دانشجوی دکتری جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس



تاريخ : ۱۳٩٦/٤/۱٠ | ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده :

به نوشتۀ سعید صادقلو و به نقل از جهان نیوز:

کشور ایران با مساحتی برابر با 1 میلیون و 648 هزار و 195 کیلومتر مربع، به عنوان هفدهمین کشور وسیع جهان و پنجمین کشور وسیع قارۀ آسیا، در منطقۀ آسیای غربی و جنوب غربی واقع شده است. منطقه‌ای که شناخت از آن در ذهن انسان‌های کرۀ‌زمین با کشتار  و خونریزی پیوندی ناگسستنی پیدا کرده است. گویی اینکه در این منطقه اگر در نقطه‌ای از آن در طول روز اتفاق ناخوشایند و تروریستی به وقوع نپیوندد آن روز، شب نمی‌شود! در این میان، کشور ایران همواره لنگرگاه ثبات و آرامش بوده است و تروریست‌های تکفیری از هر تفکر و جریانی در خواب هم نمی‌بینند که بتوانند ایران را در ذهن مردم جهان به عنوان کشور ناامنی که اقدامات تروریستی به وفور در آن اتفاق می‌افتد جلوه دهند، کاری که به خوبی توانسته‌اند در اروپای غربی که برعکس ایران هزاران کیلومتر با منشأ جغرافیایی آن‌ها فاصله دارد انجام دهند. روز 17 خرداد 1396 در تاریخ، به عنوان یکی از معدود روزهای ترقه‌بازی این جریانات تکفیری در ایران ثبت خواهد شد.

سال‌های سال است که این اندیشه‌های شیطانی به فکر ایجاد آشوب در مختصات جغرافیایی ایران هستند اما موفق نمی‌شوند. اما در این میان دو عامل پررنگ در کنار سایر عوامل وجود دارند که همیشه مانع از نفوذ اندیشه‌های شیطانی و به ثمر رسیدن اهداف پلید آن‌ها در ایران می‌شود:

1- علل وجودی متعدد کشور ایران: هر کشور مستقل در نقشه سیاسی جهان مرکب از سه عامل است: ملت، سرزمین و حکومت. در این میان باید علت‌هایی وجود داشته باشد که موجب پیوستگی و چسبندگی اعضای ملت به یکدیگر و سرزمینشان شود، به طوری که ملت خود را در واژه‌ای به نام «کشور» سهیم بدانند، در واقع هر کدام از آحاد ملت خود را «سهام‌داری» از کشور بدانند. این عامل به عنوان علتی جغرافیایی باعث پیوند همۀ آحاد ملت ایران با هر عقیده، قوم و زبانی است. زمانی که ما از علل وجودی کشوری صحبت می‌کنیم، به این معنا است که چه علت‌هایی وجود دارد که یک کشور بتواند برای خود هویت متمایزی از دیگر کشورها قائل شود و مردمان آن کشور بتوانند خود را در ظرف کشور، به معنای واقعی کلمه «ما» قلمداد کنند. اکثر قریب به اتفاق کشورهای آسیای غربی فاقد علت‌های وجود محکم و استوار هستند و همیشه ملت‌های لرزانی در مقابل تفرقه‌های جدایی‌افکنانه دارند، تازه اگر با ارفاق آن‌ها را بتوانیم ملت بنامیم. اما ایران برعکس کشورهای همجوار خود، دارای علت‌های وجودی بسیار زیاد است که اصلا قابل مقایسه با کشورهای پیرامونی‌اش نیست.

جغرافیدانان سیاسی، مطالعه یک کشور را با بررسی علت پیدایش آن که اندیشۀ بنیادین تاسیس کشور به شمار می‌رود آغاز می‌کنند و این مطلب را که تا چه اندازه گسترش فضایی ملت بر گسترش فضایی – جغرافیایی کشور منطبق است و چه عواملی بر یکپارچگی ملی و ایجاد هویتی مستقل تاثیر می‌گذارد مورد بررسی قرار می‌دهند. نیروها و عواملی را که بر تشکیل و بقای کشور تاثیر می‌گذارند می‌توان در دو الگو مطالعه کرد: الگوی اول بر مبنای عوامل برون‌زا و درون‌زا و الگوی دوم بر مبنای عوامل روبنایی و زیربنایی. در الگوی اول، عواملی نظیر استعمار، تهدیدات بیرونی و رقابت‌های قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی دارای ماهیتی برون‌زا می‌باشند و عواملی نظیر تاریخ مشترک، وحدت سرزمینی، فرهنگ مشترک، دین و مذهب، زبان، قومیت، نژاد، ناسیونالیسم و ... درون‌زا هستند. در الگوی دوم عواملی نظیر موقعیت و وحدت سرزمینی، فرهنگ مشترک، تاریخ، زبان، دین و مذهب، قومیت و نژاد نقش بنیادین دارند و عواملی نظیر ناسیونالیسم، ساختار سیاسی فضا، تهدیدات بیرونی، استعمار، ایدئولوژی سیاسی، نمادهای ملی، قدرت دولت مرکزی، ساختار ارتباطی، رقابت قدرت‌ها و... نقش روبنایی دارند (حافظ‌نیا، 14:1381).

در این میان، کشور ایران دارای عوامل و علل گوناگونی است که باعث می‌شود ملت ایران خود را زنان و مردانی بدانند که در کنار هم و در همزیستی مسالمت‌آمیز کنار یکدیگر به زیست خود می‌پردازند، این عوامل عبارتند از: 1) زبان. 2) دین و مذهب. 3) نژاد و قومیت. 4)  سابقۀ کهن ایران زمین. 5) ساختار فرهنگی خاص (شامل آثار ادبی، هنر، آثار باستانی، مفاخر ملی، آداب و رسوم مشترک و متعدد). 6) موقعیت و فضا. 7) وحدت سرزمینی و شکل فضا.

زبان فارسی ابزار ارتباط متقابل اکثریت سکنۀ فلات ایران شناخته می‌شود؛ چنانکه حتی مردمان کشورهای افغانستان و تاجیکستان که در امتداد فلات جغرافیایی ایران قرار دارند به فارسی تکلم می‌کنند. اکثر قریب به اتفاق مردم ایران پیرو دین اسلام هستند و حدود 99 درصد جمعیت کشور را مسلمانان تشکیل می‌دهند که از این 99 درصد، مذهب حدود 95 درصد آنان شیعه اثنی عشری است. ایرانیان اصالتاً از نژاد آریایی و از اعقاب آریایی‌های هند و اروپایی‌اند که در حدود 3500 سال پیش وارد خاک ایران شدند، برخی متفکران ملی‌گرای ایرانی مانند دکتر افشار به خلوص نژادی ایرانیان کنونی اعتقاد دارند و بر این نکته تأکید می‌ورزند که آمیزش نژاد آریایی با ترک‌ها، مغول‌ها، اعراب و دیگران ناچیز بوده است. به طور کلی عامل آگاهی نژادی و قومی به صورت عامل منسجم‌کنندۀ ملی‌گرایی ایرانی در آمده است، زیرا درجۀ بالای خلوص نژاد ایرانی و تاثیر کم اختلاط با اقوام غیرایرانی به شکل گسترده‌ای در ایران مورد قبول است. از طرف دیگر تهدیدات خارجی نسبت به یک کشور، باعث انسجام ملی در آن کشور می‌شود. در سابقۀ روابط ملت ایران با اقوام، ملت‌ها و سرزمین‌های مجاور، خاطرات زیادی از جنگ و گریز، دفاع و تجاوز وجود دارد.

2- درهم‌تنیدگی و ضخامت مثال‌زدنی سازۀ دفاعی کشور ایران: سازۀ دفاعی کشور ایران دارای لایه‌های درهم‌تنیده‌ و ضخیمی شامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی است. این دو نهاد با ساختار سازمانی و ارکان تنومند خود همواره باعث شده‌اند که وجب به وجب خاک ایران با ناامنی غریبه باشد. شاید بی‌راه نباشد که بگوییم گویی واژۀ ناامنی با ایرانیان سالیان سال است که غریبه است. امام عظیم‌الشان ما چه نیکو ما را توصیه به ارتش 20 میلیونی کرد. بدون شک از شجاعت بسیجیان ما در تاریخ آیندۀ جهان، کتاب‌ها نوشته خواهد شد و در دانشگاه‌های جهان از ایران ما خواهند گفت.

با توجه به موارد گفته شده در بالا، باید گفت که «تفکر داعشی» نشان داد که اساساً دارای فهم و شعور جغرافیایی نیست.  چرا که اگر اندکی شعور جغرافیایی داشت می‌فهمید که ملت ایران، با این همه علل وجودی، چسبندگی غیرقابل گسستی دارد و هیچ‌گاه تفرقه در میان ایرانیان رسوخ نمی‌کند. و دوم اینکه «تفکر داعشی» بسیار حقیرتر از آن است که بتواند از دژ مستحکم و مقتدر دفاعی-امنیتی ایران اسلامی نفوذکند. لذا در پایان باید گفت که رهبر معظم انقلاب اسلامی چقدر زیبا و چقدر بجا از لفظ «ترقه‌بازی» استفاده کردند.
* دانشجوی دکتری جغرافیای سیاسی و عضو پیوسته انجمن ژئوپلیتیک ایران



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٧ | ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده :



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۳ | ٧:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده :

(یادداشت جواد اطاعت استاد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه شهید بهشتی منتشر شده در ویژه نامه روزنامه ایران مورخه 12 مرداد1394)

آقای روحانی در مرداد ماه امسال سومین سال مسئولیت خود را به عنوان رییس جمهور کشور آغاز می کند. دولت دردو سال گذشته تلاش های ثمربخشی راهمانند توافق با قدرتهای جهانی و خروج کشور از دام تحریم ها ، کاهش نرخ تورم ، همراه با نشانه های مثبتی از رونق و رشد اقتصادی ( خروج از رکود اقتصادی)، اتخاذ تصمیمات سیاسی و اداری پس از مشورت با صاحب نظران ، پی گیری موضوع فساد اداری و مالی و.... انجام داده است. هم اکنون که مهمترین چالش ایران با قدرتهای جهانی در عرصه بین المللی به سر انجام مثبتی رسیده است، انتظار آن است که دولت و بطور مشخص آقای روحانی با جدیت بیشتری بر مسائل منطقه ای و سیاست های داخلی کشوراز جمله بر موارد  ده گانه ذیل متمرکز شود. اگرچه نباید انتظار داشت که دولت یازدهم همه معضلات را حل و فصل نماید؛ اما بهبود شاخص ها و تلاش برای کاهش مشکلات کشور از این دولت، توقعات دور از انتظاری نیست.


تعامل با کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی برای کاهش معضلات منطقه ای؛

پس از موفقیت سیاست تعامل با غرب این سیاست در حوزه منطقه ای نیز باید مورد توجه واقع شود. منطقه اسیای جنوب غربی امروزه در آتش بنیاد گرایی ، تروریسم و جنگ با مشکلات جدی مواجه می باشد. رقابت ایدئولوژیک ایران و عربستان نه تنها کمکی به معضلات منطقه نمی کند که باعث پیچیدگی موضوعات و مسائل این منطقه حساس از جهان شده است. رقابت کشورهای عربی با ایران از تاریخ طولانی برخوردار است. زمانی که نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا در22 ژوئیه 1969 میلادی، سیاست منطقه ای ایالات متحده امریکا را در جزیره گوام اعلام کرد، امنیت منطقه خلیج فارس به ایران سپرده شد؛ اما از آنجا که این موضوع حساسیت کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس را به دنبال داشت، این سیاست تحت عنوان تئوری دو ستونی و یا دوپایه با مشارکت عربستان مدنظر قرار گرفت که تا قبل از انقلاب ایران باعث ثبات و امنیت منطقه شد.

در شرایط کنونی نیز برای ایجاد امنیت منطقه ای با گفتگو و تعامل با کشورهای منطقه بویژه عربستان سعودی همکاری ها باید جای رقابت ها را بگیرد. تنها در این شیوه است که با همکاری کشورهای منطقه امکان حل و فصل موضوعات تنش زا فراهم آمده و به بنیادگرایی، تروریسم و جنگ خاتمه خواهد داد.



ادامه مطلب

چندین سال از طرح موضوع استان تالش در نوار شمالی کشور می گذرد. این ناحیه دارای مراکز بکر و غنی طبیعی و دارای استعداد گردشگری بالایی است. با این وجود به دلیل عدم توسعه و کمبود بودجه استفاده درست از منابع آن مغفول مانده است. اکنون با مطرح شدن موضوع گردنه حیران در استان گیلان و زمین خواری در این حوزه از یک طرف و بحران محیط زیست از طرف دیگر مسئله تشکیل استان تالش یکبار دیگر قابل طرح است. به نظر می رسد یکی از مهم ترین تلاش ها برای چاره یابی توسعه و حفظ این منطقه استان شدن ناحیه مزبور است. وب سایت آذریها در این راستا گفتگویی با دکتر عطاالله عبدی از اساتید آذری دانشکده جغرفیای دانشگاه خوارزمی ترتیب داده است که در زیر می آید. عطاءالله عبدی استاد جغرافیای سیاسی و کارشناس مسائل قومی بوده و از نزدیک با مسائل آذربایجان در ارتباط است.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٩ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده :

به فاصله چند روز از آغاز ثبت نام آزمون استخدامی آموزش و پرورش اطلاعاتی از بررسی دفترچه این آزمون به دست می‌آید که گلایه برانگیز است؛ مثل این متن که رضا رحیمی، دانشجوی دکترای جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران به رشته تحریر درآورده است:

به گزارش «تابناک»، چندی پیش از رسانه ملی و در یکی از قسمتهای یک مسابقه تلویزیونی، هنگامی که مجری مسابقه از شرکت کنندگان سؤالهایی ابتدایی از تاریخ و جغرافیای کشور می پرسید، آنها بدون اینکه عمدی در کار باشد، جوابهای نا مناسب به مجری می دادند. برای هر انسان دلسوزی این برنامه و اطلاعات ناقص شرکت کنندگان آن، نه تنها خنده دار نیست بلکه باعث ناراحتی و تأسف بسیار خواهد بود. به راستی چرا آن سؤالهای آسان و بدیهی با آن جوابهای دردآور مواجه می شد و چرا شرکت کنندگان حتی از پاسخ دادن به پرسشی مانند نام بردن دو همسایه شمالی کشور که به دریای خزر راه دارند عاجز شده بودند؟

باعث تأسف است که امروزه باید با نوشتن مطلبی پیرامون اهمیت تاریخ و جغرافیا مسئولین ذیربط را از بی توجهی و کم لطفی به این 2 دانش پایه، آگاه کرد؛ اما حال که زمانه ایجاب می کند، بناچار باید به با اشاره سریع و کوتاه به اسناد و نقل قول های معتبر در بیان اهمیت این 2 دانش، فجایعی که از پس بی توجهی و نامهربانی با این 2 دانش در حال ظهور در جامعه است تشریح شود.

قرآن کریم در جای جای آیات شریفه خود به وقایع و حوادث تاریخی اشاره دارد و سراسر این کتاب مقدس حاوی درس‌های مهم تاریخ و تجارب تاریخی است و هدف آن، نه تنها بیان داستان زیبا بلکه آن بوده که انسانها از وقایع تاریخی گذشته عبرت بگیرند و آن را سرلوحه برنامه زندگی خد قرار دهند.

تاریخ از دیدگاه بزرگان دین و مورخان اسلامی، بهترین راهنمای انسان برای آگاهی از احوال روزگار و حصول نیرویی برای تمییز درست از نادرست و تحلیل و نقد و پیشبینی‌ حوادث از طریق مقایسه آنهاست.

امیرمؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ در این رابطه به فرزندش امام حسن ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: پسرم! درست است که من به اندازه‌ی پیشینیان عمر نکرده‌ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان گویا از اول تا پایان عمرشان با آنها بوده‌ام. پس قسمت‌های روشن و شیرین زندگی آنها را از دوران تیرگی شناختم و زندگی سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایی کردم.

غلام علی حداد عادل معتقد است: ملتی که گذشته ندارد، آینده ندارد و متأسفانه دانش تاریخی مردم ایران ضعیف است و ایرانیان در شناخت گذشته خود با دشواری هایی رو به رو هستند.
از تاریخ و اهمیت آن که سخن به میان می آید ناخودآگاه ذهن هر اندیشمندی به سوی پیوستگی این دانش با رشته جغرافیا مواجه می‌شود.

در اهمیت و ضرورت توجه به رشته جغرافیا نیز همین بس که نه تنها مطالعه تاریخ ایران و جهان، بلکه مطالعه تاریخ همهی ادیان و فرهنگ ها حاوی سؤال و جواب های فراوان جغرافیایی است که بی توجهی به آن مطالعه تاریخ را ناقص خواهد گذاشت.

برای مثال در مورد دین اسلام، بررسی و پاسخ به سؤالاتی مانند چرایی ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان، چرایی مهاجرت مسلمانان از مکه به حبشه، چرایی مهاجرت مسلمانان از مکه به مدینه، نحوه انتخاب مراکز سیاسی در صدر اسلام، نحوهی توسعه فضای جغرافیای سیاسی دین اسلام و... .

همینطور در مورد جهان معاصر نیز بررسی و پاسخ به سؤالاتی مانند چرایی شکل گیری بحرانهای جغرافیایی، چرایی شکل گیری جنگها و تنش های سیاسی، چیستی توانمندی ها و ضعف های مختلف مناطق جغرافیای ایران و جهان و... .

اساتید بزرگ جغرافیا در بیان اهمیت این رشته جغرافیا می گویند، محیط جغرافیایی و استعدادهای و ضعف های نهفته در آن زیربنای هم تصمیم گیری رهبران سیاسی و ملتهاست. باید توجه داشت تنها دانشی که می تواند به آحاد جامعه یک دید نظام مند و کل نگر نسبت به محیط اطرافشان بدهد و آن ها را نسبت به تغییرات  اصولی ورود به پیشرفت محیط حساس کند بدون شک دانش جغرافیاست.

به دیگر سخن بسیار ضروری است که انسانها تاریخ را بخوانند و از آن چراغی برای آینده بسازند و البته این فرایند بدون داشتن نگاه جغرافیایی میسر نیست، زیرا این جغرافیاست که پشت پرده بسیاری از رازهای تاریخی را برملا می کند و وظیفه برنامه ریزی برای حال و آینده مکان ها را بر عهده می‌گیرد.

از مطالب بالا اینچنین برداشت می شود که بی توجهی به این 2 دانش پایه و ضروری که مورد تأکید قرآن و بزرگان دینی، سیاسی، علمی و... ما هستند، امری بسیار خطرناک است و مسبب آسیب های فراوانی برای آینده جامعه خواهد بود.

حال باید تصور کرد اگر تدریس و آموزش این 2 رشته مهم و ضروری در سطوح مختلف تحصیلی و برای عموم مردم جامعه از اولویتها خارج شود و  به پرداختن و تدریس آنها در فضای آکادمیک اکتفا شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 این باور کردنی نبود که مسئولین ارشد آموزش و پرورش کشور در سالهای اخیر بی توجه به اهمیت  آموزش تاریخ و جغرافیا برای آینده سازان ایران اسلامی فرایند حذف تدریس این 2 رشته را از مدارس و مقاطع مختلف تحصیلی آغاز کردند و این 2 درس پایه را در سطح  یک زیر مجموعه بی اهمیت ذیل عنوان مطالعات اجتماعی تعریف کردند.

البته این تمام ماجرا نبود و موضوع از آنجا تأسف بارتر می‌شود که بدانیم بسیاری از مدیران مدارس خودجوش اقدام به حذف همین درس مطالعات اجتماعی از برنامه دانش آموزان می‌کنند و به جای آن در برنامه کلاسی دانش آموزان به ویژه در مدارس غیرانتفاعی دروس کنکوری همانند ریاضی و فیزیک قرار می‌دهند تا دانش آموزان بتوانند در آزمون ورودی دانشگاه ها با توجه به اهمیت آن درس ها توفیق بیشتری بیابند.

به دیگر سخن بی توجهی مسئولین ارشد آموزشی کشور به فرایند آموزش این دروس در مدارس و همچنین در فرایند نهایی آزمون ورودی دانشگاهها از یک سو و از سوی دیگر شرطی شدن مدارس به دریافت مبالغ هنگفت از والدین دانش آموزان در ازای کسب موفقیت و رتبه های برتر دانش آموزان در آزمون های مرتبط با کنکور دانشگاه ها موجب شده است تا بی‌توجهی به این 2 درس در مدارس بیش از پیش نمود یابد.

اخیراً و در تاریخ 15 مرداد 1394 مسئولین با انتشار اطلاعیه استخدامی مرتبط با رشته شغلهای مورد نیاز آموزش و پروش در سال جدید و  عدم قید رشته شغل تاریخ و جغرافیا و اکتفا نمودن به جذب متخصصین علوم اجتماعی پرده دیگری از فاجعه بی توجهی‌های مسئولین به این 2 رشته را آشکار کرد.

حال پرسش این است، زمانی که مسئولین ارشد و متولیان آموزش و پرورش کشور با کم اهمیت کردن آموزش تاریخ و جغرافیا در مدارس کشور سنگ بنای تضعیف آگاهی جامعه جوان کشور را از واقعیت های تاریخی و جغرافیایی کشور بنا می‌نهند و فضایی مناسب در اختیار مدیران مدارس قرار می‌دهند تا با حذف برنامه درسی مطالعات اجتماعی، کلاس جبرانی دروسی مانند ریاضی و... جایگزین کنند و همین طور صلاح می‌دانند تا متخصصین علوم اجتماعی مسئولیت آموزش مطالب اندک مانده تاریخ و جغرافیا را نیز بر عهده بگیرند، چه آینده‌ای را می‌توان برای جامعه جوان کشور که آینده سازان کشور نیز هستند، تصور کرد؟

باید گفت روند در پیش گرفته شده توسط مسئولین آموزش و پرورش کشور چه دانسته باشد و چه نادانسته، بدون شک دیر یا زود تیشه به ریشه هویت ملی و حافظه تاریخی ملت بزرگ ایران خواهد زد و مقدمات آن را فراهم خواهد کرد که در آیندهای نزدیک با شهروندانی رو به رو شویم که ساده ترین اطلاعات تاریخی و جغرافیایی را نیز نمی‌دانند و اذهان آنها همچون مزرعه‌ای آماده برای پاشیده شدن تخم دروغ و تحریف حقایق تاریخی خواهد شد و آنها آماده سوءاستفاده شدن توسط هر گونه اتاق فکر فعال و هوشمند دشمن خواهند بود.

متن بالا برگرفته شده بود از: سایت خبری تحلیلی تابناک



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٥ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده :

 فصلنامه تخصصی کانفلیت (Conflits) که به زبان فرانسه در پاریس منتشر می شود و در حوزه های مختلف، تاریخ، ژئوپلیتیک و روابط بین الملل مطلب می نویسد در اردیبهشت 1394 (آوریل 2015) مصاحبه ای درباره ماهیت ژئوپلیتیک و نظریات علمی دکتر محمدرضا حافظ نیا در این باره انجام داده است که تصویر آن به همراه ترجمه فارسی برای اطلاع خوانندگان عزیز در اینجا درج می شود.

محمدرضا حافظ نیا، یک ژئوپلیتیک انسانی

تنها آمریکا و فرانسه نیستند. همانگونه که ما پیش از این به خوانندگان نشان دادیم، ژئوپلیتیک در سرتاسر جهان شکوفا می شود.

در این راستا، در ایران یک مکتب حقیقی ژئوپلیتیک وجود دارد که پروفسور محمدرضا حافظ نیا نماینده آن است. وی به طور استثنایی، مصاحبه با مجلات خارجی را قبول می کند. وی قبول کرده است که این مصاحبه را برای شما انجام دهد.

مصاحبه کننده: پاسکال گوشون، سردبیر مجله






ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱۳ | ٢:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده :

ژئوپلیتیک علم رقابت نیست

مراد کاویانی راد، استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی

پیش از این، متن کوتاهی با عنوان یکسان انگاری یا ناهمسانی ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی در سایت انجمن ژئوپلیتیک ایران منتشر شد و نگارنده چرایی یکسانی و همسانی این دو واژه را توضیح دادکه در کلیت خود گواه بر کنش متقابل جغرافیا و سیاست در قالب مقیاس های چندگانه جغرافیایی به شمار می روند. با این حال،بخش عمده ای از ادبیات جغرافیای سیاسی درباره واژه ژئوپلیتیک گواه بر گزاره هایی است که در پی می آید: ژئوپلیتیک «دانشی است که به مطالعه رقابت قدرت‌ها در مقیاس جهانی می پردازد» و ژئوپلیتیک مطالعه «اثرگذاری عوامل جغرافیایی بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی در رقابت قدرت‌های منطقه‌ای یا جهانی است»و ... به گونه ای که در همه آنها به نوعی بر واژگان رقابت و مقیاس های منطقه‌ای یا جهانی تأکید شده است. در ادامه نگارنده بر آن است که کاستی های بنیادی این دیدگاه یک سویه نگرانه را آشکار کند. از منظر طبیعت گرایی فلسفی به عنوان خاستگاه فلسفی جغرافیای سیاسی انسانها جدای از ناهمگونی های زیستی و فرهنگی وجوه نهادینه مشترکی نیز دارند که واکاوی آنها فهم بسیاری از رفتارهای انسانی را آسان می کنند که از آن میان، می توان به مفاهیم «میل به بقا» و «میل به بهزیستی» اشاره کرد. شناخت بنیادهای زیستی(آب، خاک، آب و هوا و انرژی) از آغاز پیدایش انسان اندیشمند بر روی کره زمین در کانون توجه انسان ها قرار داشته زیرا شناسایی این بنیادهای پیوند استواری با دو مفهوم پیش گفته داشته است و همچنان تداوم خواهد داشت. داده های موجود هم نشان می دهد که همین انسان اندیشمند به یاری یافته ها و آموخته های پیشینش از هزینه ها کاسته و بر دستاوردهایش افزوده است شناسه و گزاره بنیادینی که امروز هسته دانش مدیریت به شمار می روند. در این جا سخنم با کسانی است که ژئوپلیتیک یا جغرافیای سیاسی را زیرمجموعه علوم جغرافیایی می دانند نه علوم سیاسی و روابط بین الملل. در این میان ابزاری به نام مقیاس در جغرافیا در سطح محلی، ملی، منطقه ای و جهانی زمینه مطالعه پدیده های جغرافیایی را فراهم می کند. به دیگر سخن، علوم جغرافیایی به پیروی از چنین اصلی این امکان را در اختیار دارند که مقیاس مطالعاتی خود را از خرد تا کلان یا از محلی تا جهانی (و شاید هم در آینده نزدیک فراکروی) برگزینند. بر بنیاد چنین اصلی، جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک هم مقیاس مطالعاتی اش از خرد تا کلان را پوشش می دهد.در جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک که به مطالعه کنش متقابل سیاست(قدرت) و جغرافیا(فضا، مکان و قلمرو) می پردازد این مناسبات قدرت است که به صورت طیفی از همزیستی، هماوردی، تنش تا جنگ در کانون پژوهش ها قرار می گیرند. پیشتر اشاره شد که گرایش به بقا و بهزیستی وجود نهادینه مشترک همه انسانها هستند. از این رو، طی تاریخ مناسبات قدرت نیز در تحکیم و استوارسازی گرایش های یاد شده نقش آفریده اند و گروههای انسانی در قالب خانواده، تیره، طایفه، ایل و ملت به فراخور ادراک محیطی شان یکی از گزینه های مناسبات قدرت را به مصلحت برگزیده اند و گزینه ای که کمترین هزینه و بیشترین دستاورد را در پی داشته باشد که امروزه هم روابط و تعاملات واحدهای سیاسی-فضایی جدای از موارد پیش گفته نیست. از سوی دیگر، مناسبات قدرت و سیاست دست کم نیازمند وجود دو کنشگر یا بازیگر هستند که بر بنیاد تعریف جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک بازیگران جغرافیای سیاسی سرشتی سیاسی-فضایی دارند که از مقیاس خُرد محلی و مکانی تا جهانی مانند دو همسایه دیوار یه دیوار، دو روستا، دو استان، تا مقیاس ملی مانند دو کشور، تا مقیاس منطقه ای دو گروه بندی منطقه ای تا مقیاس کروی یا جهانی را در بر می گیرند. بازیگر یا کنشگر جغرافیای سیاسی نیز به فراخور پدیده مؤثر در مناسبات قدرت یکی از وجوه مناسبات سیاسی یا قدرت را بر می گزیند تا پایداری و بهزیستی آن را پشتیبانی و تضمین کند. بر این پایه، هماوردی یا رقابت یکی از وجوه مناسبات قدرت میان بازیگران جغرافیای سیاسی به شمارد نه همه آن، دیگر آنکه مقیاس آن از محلی تا جهانی را در بر می گیرد. دیگر آنکه در دوران حاکمیت  گفتمان دموکراسی، قلمروداری و پاد ژئوپلیتیک مفهوم هماوردی خود ضد ارزش به شمار می رود از این رو، پافشاری بر مفهوم یاد شده در تعارض با همزیستی و گفتگو بر سر منابع و منافع است و این دانش را در معرض نکوهش دیگر علوم قرار می دهد. بر این بنیاد، هماوردی یکی از وجوه جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک به شمار می رود و همه آن نیست.



اندیشمندان گرامی،

شما میتوانید برای دریافت فایل کامل صوتی نشست علمی «مراحل تکوین مباحث و مفاهیم جغرافیای سیاسی دریاها در دوران مدرن» بر روی لینک زیر کلیک نمایید:

 

سخنرانی مراحل تکوین مباحث و مفاهیم جغرافیای سیاسی دریاها در دوران مدرن

 



  • سبزک
  • ای‌جکس