چندین سال از طرح موضوع استان تالش در نوار شمالی کشور می گذرد. این ناحیه دارای مراکز بکر و غنی طبیعی و دارای استعداد گردشگری بالایی است. با این وجود به دلیل عدم توسعه و کمبود بودجه استفاده درست از منابع آن مغفول مانده است. اکنون با مطرح شدن موضوع گردنه حیران در استان گیلان و زمین خواری در این حوزه از یک طرف و بحران محیط زیست از طرف دیگر مسئله تشکیل استان تالش یکبار دیگر قابل طرح است. به نظر می رسد یکی از مهم ترین تلاش ها برای چاره یابی توسعه و حفظ این منطقه استان شدن ناحیه مزبور است. وب سایت آذریها در این راستا گفتگویی با دکتر عطاالله عبدی از اساتید آذری دانشکده جغرفیای دانشگاه خوارزمی ترتیب داده است که در زیر می آید. عطاءالله عبدی استاد جغرافیای سیاسی و کارشناس مسائل قومی بوده و از نزدیک با مسائل آذربایجان در ارتباط است.


- با تشکر از قبول زحمت اولا بفرمایید جایگاه تقسیمات کشوری و الزامات آن در امر کشورداری چیست؟
مدیریت بدون سازماندهی امکان پذیر نیست. زیرا گام اول در امر مدیریت تعیین حدود و تنظیم روابط میان سلسله مراتب و ساختارها در ابعاد افقی و عمودی است. در این راستا نظامهای سیاسی نیز برای مدیریت واحدهای سیاسی-فضایی تحت حاکمیت خود نیازمند سازماندهی سرزمین بوده و برای دستیابی به این مهم آنها باید اصولی را رعایت کنند تا بتواند به تعیین حدود واحد‌ها و چارچوب های تقسیمات اداری درون کشور کمک کند؛ تجربه نشان داده است که نظامهای سیاسی در انتخاب این واحدهای تقسیماتی باید چندین متغییر را مد نظر داشته باشند. از آن جمله می توان به مواردی مانند ژئوپلتیک، جغرافیا، ملاحظات اقتصادی و اجتماعی اشاره کرد.

در کشور ما ایران مقوله تقسیمات کشوری همواره یکی از داغترین مباحث در درون مدیریت کلان کشور، رقابت نواحی و کلان شهرهای مختلف کشور در راستای پدیده ای بوده است که در مباحث جغرافیای سیاسی از آن با عنوان قلمروخواهی یاد می شود. این امر در در نواحی و شهرهای گوناگون کشور از آن روی اهمیت یافته  که از این راه آنها می توانند به جذب سرمایه و امکانات لازم برای پیشرفت مناطق مورد نظر خود نایل آیند و از نظر اجتماعی هم عرصه برای ابراز هویت و پاسخ به میل رقابتهای مکانی و حس قلمرو خواهی آنها فراهم می شود. این امر به گونه ای در کشور گسترش یافته که تقریبا در تمام استانها و نواحی کشور می توان نشانی از آن را مشاهده نمود. برای نمونه تلاش شهرهایی مانند کاشان، مراغه، مهاباد، میان دوآب، بروجرد، زابل، لار و... برای ایجاد استانی به مرکزیت شهرهای یاد شده را می توان نام برد. از جمله مناطقی که سالهای اخیر بحث پیرامون ارتقای آن در سطح استان مطرح شده است منطقه تالش در کرانه های شمالی کشور است.


- در سالهای گذشته دیدگاههایی در خصوص امکان تشکیل یک استان به نام «تالش جنوبی» در نوار شمالی که متشکل از شهرهای استان گیلان و اردبیل باشد مطرح شده است. ارزیابی شما نسبت به این طرح چیست؟

 
البته مانند همه موارد ادعای شکل گیری استان های جدید در این زمینه نیز دیدگاه های موافق و مخالف گوناگونی مطرح شده است، مخالفان به مواردی همانند اینکه این استان مقدمه شکل گیری قوم گرایی تالشی است و از همه مهمتر اینکه بخشی از شهروندان تالش هم سنی بوده و این می تواند به رشد هویت مذهبی با محوریت مذهب سنی در این بخش از کشور کمک کند. البته مخالفتهایی با رنگ و بوی رقابتهای مکانی از جانب گیلان و اردبیل هم در این رابطه مطرح می شود. زیرا نخبگان و مدیران محلی در این استانها نگران از دست دادن بخشی از منابع اقتصادی، جمعیت و قلمرو خود هستند. البته بر این امر دلایلی مانند بار مالی ایجاد یک استان جدید، ظرفیت های اقتصادی این منطقه در اداره امور خود و نیز داشتن ظرفیت های جمعیتی مطرح در قانون تقسیمات کشوری برای ارتقا به سطح استان را هم باید اضافه کرد. همچنین به این موارد چندین عامل دیگر را هم می توان اضافه کرد که شاید یکی از مهمترین ها ولی به صورت آشکار و پنهان هم مطرح می شود.
این امر از سوی جریان قومگرا  مطرح می شود، زیرا آنها در راستای توسعه طلبی زبانی و جغرافیای خود و در نقشه هایی که به اصطلاح از آذربایجان بزرگ ارائه می دهند به صورت آشکار مرزهای آذربایجان را تا انزلی ادامه می دهند و تشکیل چنین استانی را سدی در برابر توهمات پان ترکی خود می دانند. اما هم فکران این طیف که گاهی در میان مدیران و نخبگان اجتماعی هم حضور دارند برای مشروعیت دادن به گفته های خود و که هزینه نمودن ادعاهای خود عمدتا به طرح دغدغه های مذهبی پرداخته و سعی می کنند طرح خود را با رنگ و بوی مذهبی و یا حتی در آینده از زبان مذهبیون بیان نمایند.


- موافقان طرح چگونه از آن دفاع می کنند؟
دلایل موافقان از چند زوایه و بُعد قابل طرح می باشد که من به برخی از مهمترین آنها اشاره می کنم. اولین دلیل عمدتا از سوی کسانی مطرح می شود که نگران از بین رفتن خرده هویت تالشی به عنوان بخشی از فرهنگ و هویت تاریخی ایرانی است. واقعیت آن است که سیل مهاجرت از استانهای مجاور بویژه از اردبیل امروزه بخشی از جغرافیای تاریخی این منطقه را از نظر زبانی تغییر داده و تبدیل منطقه ای ترکزبان نموده است نمونه آن شهر آستارا است که آقای بهزاد بهزادی در لغت نامه اش اشاره می کند که در دوران کودکی اش در آستار به زبان تالشی صحبت می کرده اند در حالی که امروزه بیشتر به زبان ترکی آذربایجانی در این شهر صحبت می شود، همچنین در راستای یک سنت تاریخی تقریبا 500 ساله در شمالغرب کشور یعنی منطقه آذربایجان مذهب تشیع با زبانی ترکی به گونه ای عجین شده که هر کسی از نظر مذهبی شیعه شده از نظر زبانی آذری هم شده است این امر به اندازه ای بارز است که امروزه در شهرهای دوزبانه آذربایجان غربی به جای مذهب سنی از واژه کرد به جای مذهب شیعه از واژه آذری استفاده می شود. حال به صورت غیر قابل باوری این فرایند در تالش هم در حال تکرار است یعنی آن بخش از تالش که شیعه مذهب هستند به آذری و تالشان سنی به زبان تالشی تاکید دارند. شاید بتوان گفت تالش امروز آزمایشگاه تاریخی تغییر زبان در آذربایجان از آذری به ترکی آذری است. از این رو برخی بر این باورند برای نجات زبان تالشی در برابر رشد و توسعه زبان ترکی باید با ایجاد استان تالش از تضعیف و نابودی هر چه بیشتر این زبان کهن جلوگیری کرد.
در کنار این گروهی هم بر این باورند با توجه به نظام برنامه ریزی در ایران یکی از الزامات توسعه منطقه تالش ایجاد استان تالش است، زیرا از این منطقه امروزه به عنوان حاشیه استان گیلان مدام در حال زهکشی منابع و سرمایه های خود به سمت استانهای همجوار و دیگر مناطق کشور است که بر عقب ماندگی بیشتر آن می انجامد. بنابراین باید با ایجاد این استان به سمت توسعه و بهره گیری از مزیتهای این منطقه در راستای توسعه آن اقدام نمود.


- از نظر شما اهمیت ژئوپولتیک شکل گیری استان تالش چگونه قابل بیان است؟
 آنچه که جوهر کلام من به عنوان دیدگاهی در تایید شکل گیری استان تالش را تشکیل می دهد این است که ایجاد استان تالش در کنار معایب و اشکالات شکلی چه قانونی و غیره که مطرح می شود از لحاظ راهبردی و ژئوپلتیک هم دارای اهمیت شایانی است و در کنار حفظ خرده فرهنگ تالش یک اقدام راهبردی در راستای تامین امنیت پایدار ملی نیز خواهد بود. این امر یک راهبرد «مدیریت سرزمینی» در برابر یک خطر امنیت ملی به نام کشور جمهوری (به اصطلاح) آذربایجان است.
زیرا از لحاظ جغرافیایی منطقه تالش تقسیم شده به دو بخش ایرانی و  باکویی (به اصطلاح جمهوری آذربایجان) یا به عبارت بهتر شمالی(این بخش را برخی از صاحب نظران تالش اشغالی هم می نامند) و جنوبی(بخش ایرانی) است، امروزه زبان تالش از شهرستان فومن تا جنوب باکو : در شهرهایی مانند آستارا) ادامه می یابد.
 جدایی بخش شمالی تالش از ایران یکی از میراث‌های شوم عهدنامه ترکمانچای بوده است. این منطقه یعنی نیمه شمالی تالش از لحاظ سیاسی و اجتماعی دچار فراز و فرودهای بسیاری بوده است. اما از زمان شکل گیری و ابداع جمهوری آذربایجان در مناطق آران و شروان فشارهای فرهنگی و اجتماعی گسترده ای به صورت سازماندهی شده در قالب ایدئولوژی پان ترکیسم بر این منطقه وارد شده و تلاش¬های مبارزانی همچون ژنرال علی اکرام همت اف برای آزادی و رهایی از این فشارها با شدت تمام سرکوب شده است.
 آنچه که در این زمینه مشخص است آن است که یکی از ابعاد برجسته جنبش آزادی خواهانه تالش شمالی و آرمان رهبران آن بازگشت به آغوش مام میهن یعنی ایران است. از این رو تلاش برای ایجاد استان تالش می تواند گامی در راستای پاسخ به ندای ایران خواهانه تالشان و نیز ابزاری برای مبارزه با ایده های انضمام گرایانه باکو با عناوینی مانند واژه های جعلی آذربایجان شمالی و جنوبی است. یعنی در برابر اقدام آنها در جعل تاریخ و جغرافیا ما نیز باید واقعیت تاریخی و جغرافیایی تالش شمالی و جنوبی را برجسته نماییم.
در این صورت هم بخشی از مردمان ایرانی جدا افتاده از ایران را برای آزادی و بازگشت به مام میهن کمک خواهیم نمود، هم در برابر توطئه سرزمینی پانترکها و پان آذریستها راهبردی سرزمینی ارائه خواهد شد و هم اینکه به الزاماتی مانند حفظ هویت تالشان ایران در برابر زبانهای مهاجم به این منطقه و توسعه آن کمک خواهد شد.



  • سبزک
  • ای‌جکس