تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٠ | ٤:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده :

ریچارد هارتشون در مقاله ی خود در سال 1950 میلادی اظهار داشت که حکومت را می توان بر حسب تکاملش در طول زمان بررسی کرد که رویکردی تاریخی است . بررسی حکومت بر حسب شکل یا ساختارش ، رویکردی پیکر شناختی است . سپس وی از رویکردی که بیشتر پویا بوده و بر کارکرد حکومت متمرکز باشد ، طرفداری کرد . وی عقیده داشت که حکومت در رویارویی با چالش ها ، اعم از چالش های بالقوه خارجی و داخلی ، درگیر تلاشی مداوم برای تحمیل سیطره ی خود بر قلمرو است. 

سرانجام و مهمتر اینکه  ، چون ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن حیات دائمی  هر کشوری در معرض نابودی به دست کشورهای دیگر است ، هر حکومتی باید در رقابت با علایق محلی و استانی  و برای تضمین حد نهایی وفاداری مردم  در تمام مناطق کشور ، در مخالفت صریح با وفاداری مردم نسبت به هر واحد حکومتی بیگانه کوشش کند.

وی استدلال کرد که در درون کشور و در هر لحظه ای ، توازن خاصی میان نیروهایی وجود دارد که وی آن ها را نیروهای  مرکزگریز و مرکزگرا نامید . نیروهای مرکز گریز نیروهایی هستند که کار دولت را برای  یکپارچه کردن مردم و قلمرو  در یک مجموعه ی منسجم و هماهنگ ، مشکل می کنند . اختلافات فرهنگی ، سیاسی یا اقتصادی  میان جمعیت ها  و یا موانع جغرافیایی  همگی می توانند در حکم نیروهای مرکزگریز عمل کنند . اگر نیروهای مرکز گریز را بدون نظارت هرگونه سیستم متعادل کننده ای به حال خود واگذاریم موجب فروپاشی کشور می شوند . در مقابل ، نیروهای مرکز گرا در جهت عکس عمل کرده و اجزای کشور را به هم نزدیک می کنند . مهمترین نیروی مرکز گرا چیزی بود که هارتشون آن را علت وجودی  حکومت نامید.

علت وجودی یا اندیشه ی حکومت ، دربرگیرنده ی اعتقادات یا آرمان های خاصی است که می تواند بخش اعظم جمعیت یک کشور را با یکدیگر متحد سازد . بنابرین ، برای مردم اسرائیل غاصب ، صهیونیسم و تمایل به حفظ سرزمین اسرائیل (در اصل فلسطین اشغالی) ، در مرکز اندیشه ی حکومت اسرائیل قرار دارد ، گرچه در مناطقی که فلسطینی ها سکونت دارند ،یهودیان عمیقا مورد تنفر هستند. اندیشه ی حکومت ممکن است در طول و یا عرض کشور گسترش یابد و یا ممکن است مرز های کشور را در بر نگیرد . هرچه میزان جمعیتی که از اندیشه ی حکومت حمایت نمی کنند بیشتر باشد ، آینده ی کشور احتمالا از امنیت کمتری برخوردار خواهد بود.

گرچه زرادخانه ی فکری جغرافیای سیاسی کنونی ، نسبت به دوران هارتشون بسیار پر تر است ، مفاهیم علت وجودی ، نیروهای مرکزگریز و مرکزگرا هنوز هم سودمند و مطرح هستند.

کوشش هارتشون برای تدوین رویکرد کارکردی در جغرافیای سیاسی در سال 1950  ، کوششی بود برای ایجاد یک جغرافیای سیاسی سیاست زدایی شده ؛ دانشی پویا ، علمی و محبوب که خدشه ناپذیر و مورد توافق باشد.

برگرفته از کتاب : درآمدی نو بر جغرافیای سیاسی -نویسنده : ریچارد مویر

 



  • سبزک
  • ای‌جکس