ارائه ی این نظریه توسط: دکتر محمدرضا حافظ نیا( استاد تمام جغرافیای سیاسی دانشگاه تربیت مدرس) 

                                        

نظریه « ژئوپلیتیک انسان‌گرا » توسط دکتر محمدرضا حافظ‌ نیا ارائه ، و در قالب یادداشت سردبیر ، در فصلنامه ژئوپلیتیک (پاییز 1386) منتشر گردیده است.

در این یادداشت، دکتر حافظ‌ نیا ابتدا هجمه غیر منصفانه به ژئوپلیتیک سنتی را مورد نقد قرار داده و کاربران آن را شایسته نقد دانسته است نه خود ژئوپلیتیک سنتی را. در واقع از منظر و دیدگاه دکتر حافظ‌نیا، نمی‌توان به‌خاطر سوءاستفاده کاربران از دانش یک رشته علمی (از جمله ژئوپلیتیک)، آن رشته را مقصر دانست و به‌آن حمله‌ور شد. بلکه چنین داوری باید در ارتباط با کاربران و جهان‌بینی و ایدئولوژی آن‌ها صورت پذیرد نه نظام و رشته علمی مربوطه. از دیدگاه دکتر حافظ‌نیا، باید ترتیبی داده شود که دانش ژئوپلیتیکی در هر مقیاسی مورد سوء استفاده بازیگران سیاسی قرار نگیرد. بلکه برعکس، این دانش در خدمت انسان‌ها، ملت‌ها و جوامع بشری قرار گرفته و بازیگران سیاسی نیز آن‌را در همین راستا به‌کار گیرند.

در این‌نظریه، دکتر‌حافظ‌نیا به ژئوپلیتیک به عنوان علمی در‌خدمت بشریت نگاه کرده و می‌نویسد: «در ژئوپلیتیک انسان‌گرا، فلسفه حکومت، مردم و شهروندان هستند، نه شهروندان فلسفه حکومت». در ادامه، ابتدا مقدمه و سپس اصل نظریه دکتر ‌حافظ‌نیا تحت ‌عنوان «ژئوپلیتیک انسان‌گرا» عینا آورده می‌شود:

به‌دلیل وجود برخی از «نظریه‌های استنباطی» یا به ادعای بعضی صاحب‌نظران، «معماری شده» که بر تبیین رابطه فضا و قدرت در راستای کنترل و سلطه بر جهان توسط قدرت‌های بزرگ تاکید داشتند، ژئوپلیتیک متهم گردید که رفتار سلطه‌طلبی قدرت‌ها را توجیه نموده، به توسعه منازعه کمک کرده و اساسا دانشی است که مورد استفاده و یا سوءاستفاده صاحبان قدرت قرار می‌گیرد. به همین دلیل شاید ژئوپلیتیک را دارای ماهیتی کاربردی دانسته که دانش آن در راستای اهداف سیاسی قدرت‌ها و حکومت‌ها مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. برخی نیز پا فراتر گذاشته و ژئوپلیتیک را در بروز جنگ‌های جهانی اول و دوم مقصر دانسته و آن‌را سرزنش می‌کنند. بنابراین ژئوپلیتیک سنتی و چهره منفی آن تحت عنوان ژئوپلیتیک امپریالیستی را به چالش می‌کشند. ظهور دیدگاه‌های دیگر نظیر «ژئوپلیتیک انتقادی»، «ژئوپلیتیک زیست ‌محیطی» و نیز «ضد ژئوپلیتیک» توام با نگرش انتقادی را می‌توان در همین راستا ارزیابی کرد.

نگارنده (دکتر‌حافظ‌نیا)، ژئوپلیتیک را به‌عنوان شاخه جغرافیای سیاسی دارای ماهیتی علمی می‌شناسد که همانند هر نظام علمی دیگر دارای دو وجه بنیادی و کاربردی است. وجه بنیادی ژئوپلیتیک به تولید گزاره‌های علمی و توسعه قلمرو معرفت‌شناسی ژئوپلیتیک می‌پردازد. وجه کاربردی آن ناظر بر کاربرد معرفت علمی ژئوپلیتیک در راستای رفع نیازهای جوامع بشری است که همانند گزاره‌ها و نظریه‌های معماری شده تا حد زیادی تابع جهان‌بینی، ایدئولوژی، نگرش و علائق کاربران می‌باشد. این امر در مورد وجه کاربردی سایر رشته‌های علمی نیز مصداق دارد. بنابراین مختص ژئوپلیتیک نیست و نمی‌توان به‌خاطر سوءاستفاده از دانش یک رشته علمی توسط کاربران، آن رشته را مقصر دانست. بلکه چنین داوری باید در ارتباط با کاربران و جهان‌بینی و ایدئولوژی آن‌ها صورت پذیرد نه نظام و رشته علمی مربوطه.

 

 


از این‌رو اگر معرفت ژئوپلیتیکی ، توسط صاحبان قدرت مورد سوء استفاده قرار گرفته یا قرار می‌گیرد، آن‌که باید سرزنش شود کاربر است نه رشته ژئوپلیتیک. به‌علاوه این‌که تمامی رشته‌های علمی به تولید معرفت و دانش درباره جهان مشغولند تا دانش تولیدی را در خدمت نیازهای بشر قرار دهند و حکومت‌ها و دولت‌ها به عنوان مسئول تامین نیازهای ملت‌ها و جوامع بشری نتایج علمی رشته‌ها را به‌خدمت می‌گیرند و از این بابت نمی‌توان آن‌ها را سرزنش نمود. تنها زمانی آن‌ها مستحق سرزنش هستند که دانش و معرفت را در راستای خودکامگی و تضییع حقوق انسان‌ها و ملت‌ها و تولید رنج برای آن‌ها به‌کار گیرند و به معنی واقعی آن‌را مورد سوءاستفاده قرار دهند.

 دانش و معرفت ژئوپلیتیکی همانند سایر رشته‌‌های علمی در ذات خود پسندیده و مفید است و برای پاسخ‌گویی به نیازهای بشر باید پیشرفت نماید. نکته حائز اهمیت در این‌جا این است که باید ترتیبی داده شود که دانش ژئوپلیتیکی در هر مقیاسی اعم از جهانی، ملی و یا محلی مورد سوء استفاده بازیگران سیاسی قرار نگیرد. بلکه برعکس در خدمت انسان‌ها و ملت‌ها و جوامع بشری 

قرار گرفته و بازیگران سیاسی نیز آن‌را در همین راستا به‌کار گیرند. بر همین اساس، نگارنده (دکتر ‌حافظ‌نیا) رویکرد جدیدی را در عرصه کاربرد دانش و معرفت ژئوپلیتیک توصیه و تجویز نموده و آن‌را «ژئوپلیتیک انسان‌گرا» نام می‌گذارد و به اختصار به شرح آن می‌پردازد:

 «ژئوپلیتیک انسان‌گرا» به مثابه یک مکتب فکری و یک جهان‌بینی بر این باور است که علم و معرفت ژئوپلیتیک در وجه کاربردی آن باید برای تامین صلح و امنیت، رفاه و آسایش، توسعه پایدار و شاخص‌های زندگی برابر، حقوق شهروندی و عدالت فراگیر عمومی و معنی‌دار و احترام به شان و منزلت انسان مورد استفاده قرار گیرد و متخصصین ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی باید راه‌حل‌ها، توصیه‌ها، تحلیل‌ها، تبیین‌ها و راهنمایی‌های خود را در این راستا ارائه دهند. در «ژئوپلیتیک انسان‌گرا» به انسان‌ها و شهروندان اصالت داده می‌شود و حقوق انسان‌ها بر حقوق بازیگران سیاسی، حکومت‌ها و صاحبان قدرت ارجحیت دارد.

 <<ژئوپلیتیک انسان‌گرا>> از جنگ، خشونت و بحران‌سازی حمایت نمی‌کند، بلکه به‌دنبال توصیه راه‌حل‌های بحران‌زدایی، خشونت‌زدایی، نابرابری‌زدایی و به‌طور‌کلی رنج‌زدایی از انسان‌هاست و تجویز‌کننده روابط مسالمت‌آمیز بین ملت‌ها و دولت‌ها، انسان‌های ساکن در فضاهای جغرافیایی و بازیگران سیاسی است و از توسعه قابل تحمل و پایدار و نیز حفظ محیط‌زیست برای زندگی مطلوب و بهینه انسان‌ها حمایت می‌کند. «ژئوپلیتیک انسان‌گرا» در برابر خواست جبارانه و خودکامگی بازیگران سیاسی و صاحبان قدرت که درد و رنج انسان‌ها را با هدف بقای فرمانروایی خود سبب می‌شوند موضع‌گیری نموده و از همکاری با آنان خودداری می‌نماید.

 «در ژئوپلیتیک انسان‌گرا، فلسفه‌حکومت، مردم‌و‌شهروندان هستند، نه شهروندان فلسفه حکومت».

بنابراین حاکم و حکومت مولود مردم و شهروندان بوده و مردم به عنوان زیربنا، و حاکم و حکومت روبنا هستند. حکومت و حاکم به نیابت از مردم و شهروندان، خدمات مورد نیاز یک زندگی بهینه را برای آنان فراهم می‌کند، امور عمومی آن‌ها را در فضای جغرافیایی زیستگاه آن‌ها (قلمرو کشور) اداره می‌کند، و روابط صلح‌آمیز و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز بین آن‌ها و ملت‌ها و شهروندان سایر کشورها و فضاهای جغرافیایی برقرار می‌کند. در مکتب «ژئوپلیتیک انسان‌گرا»، نظر و خواست اکثریت مردم اصالت دارد و حکومت تسلیم مردم است و همواره خود را در معرض نقد مسالمت‌آمیز و آزادانه مردم قرار می‌دهد و از طریق شکل‌دادن به ساز و کارهای عمومی و رسمی مقبولیت خود را به‌طور دائم مورد سنجش قرار داده و در صورت سقوط آن، داوطلبانه قدرت سیاسی را رها کرده و مردم را برای تصمیم‌گیری آزاد می‌گذارد و از تقابل و کاربرد روش‌های خشونت‌آمیز، پلیسی و نظامی‌گرایانه با شهروندان و مردم پرهیز می‌نماید. در این مکتب، روابط حکومت و ملت و شهروندان در‌قالب ساز‌و‌کار تبادل اندیشه و گفتگوی‌انتقادی و سازنده بر‌پایه خیر و مصلحت شهروندان تنظیم می‌شود و از کاربرد ساز و کارها و روش‌های خشونت‌آمیز بر علیه یک‌دیگر پرهیز می‌شود. به عبارتی قدرت سیاسی و حاکمیت به‌طور مسالمت‌آمیز جابه‌جا می‌شود نه با روش‌های قهر‌آمیز و خشونت‌آمیز.

 مکتب «ژئوپلیتیک انسان‌گرا» در ابتدا و ظاهرا آرمان‌گرایانه به‌نظر می‌رسد. لیکن آرمان‌ها می‌توانند در بستر زمان و در بطن جامعه رشد نموده و به‌صورت ارزش مشترک و خواست و اراده‌عمومی شهروندان تجلی نموده و به‌واقعیت تبدیل شوند.

 «ژئوپلیتیک انسان‌گرا» رویکردی است آرمانی و در عین حال یک نیاز اساسی برای ابناء بشر در جهان امروز. رویکردی است برای نجات انسان‌های خسته از بحران‌ها، ناکامی‌ها، رنج‌ها، فقر و نابرابری‌ها، بی‌عدالتی‌ها، عوام‌فریبی‌ها، دروغ‌ها، ستم‌ها، و بالاخره مهار حکومت‌ها و بازیگران سیاسی و صاحبان قدرت به‌وسیله شهروندان، در راستای خلق یک زندگی مطلوب و متناسب با شان انسان‌ها. به‌عبارتی دیگر خلق جهانی که صلح، امنیت، آرامش، توسعه انسان ‌محور، رفاه، عدالت، شادابی، آزادی انتخاب برای چگونه زیستن، کمال‌یابی و نوع‌دوستی از مشخصه‌های آن است.

 مطالب بالا برگرفته شده بود از کتاب :

نظریه های ژئوپلیتیکی ، نگارنده : حسن رحیمی ، نشر انتخاب

 


  • سبزک
  • ای‌جکس