تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/۳ | ٢:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده :

انقلاب به مفهوم متداول آن، گونه ای دگرگونی خشونت آمیز، شتابان و همه جانبه از سوی توده های ناخرسند از وضعیت موجود به پیروی از فرد یا افراد است. با این حال، انقلاب پدیده ای بدون پیشینه و زمینه نیست. بر این اساس، جستاری به نام ریشه های انقلاب توجیه پذیر است. هیچ انقلابی نقطه آغازش در نخستین نمود و بروز آن نیست. با این حال بسیاری از پژوهشگران رویداد 15 خرداد 1342 را نقطه آغاز انقلاب اسلامی و 22 بهمن 1357 دانسته اند. هر چند همه ی انقلاب ها در برخی امور همسانی هایی داشته اند با این حال هر انقلاب ویژگی خاص خود را نیز دارد. انقلاب اسلامی سال 1357 ایران نیز جدای از این روندها و فرآیندها نبوده است. انقلاب اسلامی به عنوان جنبشی اجتماعی، حدفاصل دوران مدرنیته و پسامدرنیته، حرکتی برای برانداختن ساختار کهنه و درانداختن طرحی نو بود. پهلوی ها، حاکمان شایسته ای برای جامعه ایرانی در حال گذار نبودند؛ با وجود فرصت هایی که در اختیار آن ها بود نتوانستند درک جامعی از ارزش ها، باورها و ویژگی های دینی- مذهبی ایرانیان و تحولات و منطق درونی مدرنیزاسیون از خود نشان دهند؛ به دیگر سخن پهلوی ها بیشتر نماینده و سیاست گذار ظواهر مدرنیته بودند.

جنبش انقلاب اسلامی به ظاهر با سیاست حقوق بشر کارتر و اعلام فضای باز سیاسی آغاز شد.

اما این فقط شروع فعالیت هسته هایی بود که دست کم از یک و نیم دهه پیش شکل گرفته بودند. پهلوی ها همچون داعیه داران نظام سلطنت در ایران، کشور را ملک شخصی تصور می کردند. مسائلی همانند فساد اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، نابرابری درآمدها، توقعات فزاینده ی اقتصادی، سرکوب و خفقان، نظام متمرکز شخصی، سیاست های غیر دینی، تزلزل مشروعیتی و... به همراه جلوگیری از آشکار سازی آن ها در یک بازه طولانی مدت، زمینه را برای ایجاد اعتراض و ابراز نارضایتی های گسترده فراهم کرد. طرح فضای باز سیاسی نیز بهانه ای شد برای بیرون ریختن نارضایتی های سرکوب شده و گسترش انتقاد و اعتراض در میان جامعه؛ به ویژه اینکه چنین تحولاتی در یک جامعه به سرعت شهری شده و جوان(که جمعیت لازم را برای حرکت های اعتراضی فراهم می کرد) و در یک نظام سیاسی با مدیریت بحران پایین(که از طریق اتخاذ سیاست های امنیتی ضد و نقیض که گاهی تقویت کننده بحران نیز بود) رخ می داد.

در کنار این عوامل بحران زا، متغیر فرهنگ دینی و ترویج مذهب گرایی در جامعه نیز قرار داشت. جامعه ی ایرانی دهه ی چهل و پنجاه، شاهد اوج گیری کم سابقه روند مذهب گرایی در عرصه ی اندیشه، عمل سیاسی و از همه مهم تر فرهنگ عمومی بود. مذهب گرایی اندیشه ای، به تدارک فکری و ایدئولوژیک جنبش کاریزمایی کمک می کرد. مذهب گرایی در بعد عمل سیاسی، مبارزه سیاسی بر پایه ی دین را مشروع و در بعد فرهنگ عمومی، بستر فرهنگ عمومی جامعه را برای پذیرش ایدئولوژی و رهبری مذهبی آماده کرد. البته سهم فرهنگ دینی و مذهب گرایی فقط به تاثیرات بر شمرده محدود نمی شد. فرهنگ مذهبی در عین حال، تعریف کننده و تشدید کننده بحران بود و نماد و زبان مبارزه و ابزار بسیج کاریزمایی و از همه مهمتر الگوهای کاریزمایی را ارائه می کرد که ظرفیت جایگزینی داشتند. در چنین بستری امام خمینی(ره) وارد صحنه شد و تصویری کاریزمایی در اذهان توده ها به جای گذاشت. در این تعامل از یک سو به عنوان شخصیتی که نشانه هایی از یک رهبر مناسب برای چنین اوضاع بحرانی داشت، بدیلی برای حاکمیت سیاسی موجود ارائه می کرد و از سوی دیگر ایدئولوژی جذابی ارائه می کرد که برای چالش های بحران ساز، راه حل پیشنهاد می کرد و بر این اساس، ابتدا مریدان و پیروان نخستین، سپس توده های هرچه گسترده تری از جامعه ی ایران را به حرکت واداشت. نقش هایی همانند نماد مبارزه بودن، دلیل و بهانه مبارزه قرار گرفتن، قهرمان مبارزه و ناجی بودن، فرماندهی، هدایت حرکت و... موجب دامن زدن به بحران و گسترش و فراگیری جنبش شد. به باور میشل فوکو ریشه های انقلاب ایران در چهار موضوع نهفته بود:

  1. ویژگی های مذهب تشیع

  2. وجود ویژگی های منحصر به فرد اقتدار در ایران

  3. ارتباط بین آیین های مذهبی و اراده ی جمعی

  4. وارد کردن معنویت در سیاست

بر همین اساس، انقلاب ایران در بسیاری از موارد با انقلاب ها و جنبش های اجتماعی و سیاسی معاصر(خورشیدی) در دیگر کشورها در پیدایش و نتیجه گیری به دلیل سرشت مذهبی آن متفاوت به نظر می رسد.

مطالب بالا برگرفته شده بود از کتاب:

جغرافیای انتخابات، نگارنده: دکتر مراد کاویانی راد ، انتشارات دانشگاه خوارزمی





  • سبزک
  • ای‌جکس