منظور از دکترین مونروئه چیست؟

در ایالات متحده آمریکا، دکترین مونروئه پاسخی به نظام سیاسی نوین پس از جنگهای ناپلئونی تلقی می شد. کشور بر مبنای قانون اساسی کشوری جمهوری بود و به صورت تهاجمی تلاش می کرد تا نفوذ استعماری اروپا را نه تنها در آمریکای شمالی بلکه در آمریکای جنوبی کاهش دهد. جنگهای داخلی آمریکا توجه اروپاییان را از علایق ماورا بحار آنها منحرف کرد، و موفقیت دولت ایالات متحده آمریکا نیز به آنها اجازه برقراری مجدد نفوذشان را در هیچ کجای قاره آمریکا نداد. فرانسه متصرفات خود را به ایالات متحده واگذار کرد و آخرین مستعمره آن در جنوب مرز کانادا در آمریکای شمالی بود که تا سال 1822 که ایالات متحده، فلوریدا را از اسپانیا خریداری کرد، از دست آن خارج شد. در همان سال ایالات متحده آمریکا، رسما جمهوریهای تازه سربرآورده آرژانتین، شیلی، پرو، کلمبیا و مکزیک را در قاره آمریکا به رسمیت شناخت.

 

جیمز مونروئه، رئیس جمهور ایالات متحده با کمک وزیر کشورش، جان کوینسی آدام، در کنگره 1823 به عنوان یک اقدام شفاعت گونه برای منصرف کردن هر تفکری در میان قدرتهای استعماری پیشین اروپا از تلاش برای ادعای مجدد کنترل سیاسیشان، آنچه را که به دکترین مونروئه مشهور شد اعلام کرد. اصولا این دکترین بر این موضوع تاکید داشت که هر نوع کوششی برای مداخله در امور هریک از ایالات مستقل آمریکا به مثابه تهدید صلح و امنیت آنها تلقی شده و با تمام توان لازم قابل مقابله خواهد بود. در آن زمان این هشدار تا اندازه ای یک تهدید بی اساس بود، چراکه ایالات متحده ناوگان دریایی مطمئن قوی و بزرگی برای پشتیبانی از تهدیدش نداشت. اما بریتانیا از قرض دادن استحکاماتش به او بسیار خوشحال بود. بریتانیا قدرت دریایی شکست ناپذیر جهان در قرن نوزدهم بود و مایل بود تا در خنثی کردن هر تمایل استعماری جدیدی از سوی فرانسه و اسپانیا اقدام نماید. انگلستان تقریبا به مدت صد سال از ایالات متحده آمریکا حمایت کرد و به این کشور کمک نمود تا بر اساس دکترین مونروئه به موجودیتی نظامی تبدیل شده و به اندازه خودش توانایی پیدا کند. عمل به دکترین مونروئه نشانگر تداوم آن است. اصولا این دکترین هنوز یک عقیده کلیدی در سیاست خارجی آمریکا است و بدون حمایت بریتانیا یا هر قدرت خارجی دیگری تداوم داشته است. شگفت آور اینکه، هنگامی که بریتانیا نیروی نظامی خود را بر علیه آرژانتین در طول جنگ فالکلند در 1982 به کار برد، میراث دکترین مونروئه ایالات متحده آمریکا را درباره هرگونه حمایت آشکاری مردد ساخت و ترجیح داد که نقش یک میانجی را میان دو طرف درگیر در جنگ بازی کند.

البته دکترین مونروئه از اعتبار بسیار زیاد و از اهمیتی استراتژِیک برای موازنه ژئوپلیتیکی قدرت برخوردار است. این برای نخستین بار بود که سیاستی موثر در قالب بیان نمایشی شفاف از نفوذ سیاسی در جهان ابراز شده بود؛ آنهم در ماورای مرزهای ملی و جایی که کشوری قدرتمند از قلمرو و استقلال همسایگان ضعیفترش دفاع می کند. این دکترین همچنین موقعیت رهبری بسیار مهمی را برای نظام کنونی جهان توجیه می نماید نظیر پیمانهای بسیار ماهرانه ناتو و سیتو که ثبات منطقه ای را به ترتیب در مناطق آتلانتیک شمالی و جنوب شرق آسیا با کمک ایالات متحده آمریکا به عنوان یک تضمین کننده نظامی شکل بخشید.

مطالب بالا برگرفته شده بود از کتاب:

جغرافیای سیاسی، نگارنده: مارک بلاکسل، برگرداننده (گان): دکتر محمدرضا حافظ نیا. دکتر حسین ربیعی. دکتر عطاالله عبدی. دکتر عباس احمدی، نشر انتخاب

/ 0 نظر / 152 بازدید